مديتيشن ديناميک: جشن و رهاسازی
مديتيشن پديدهای است که با انرژی سر و کار دارد. در مورد انواع مختلف انرژی يک نکته اساسي وجود دارد و آن اين است که انرژي هميشه ميان دو قطب متفاوت و متضاد حرکت ميکند. در واقع اين تنها راهي است که انرژي را ميتوان به حرکت درآورد و هيچ راه ديگري نيز وجود ندارد.
براي فعالسازي هر نوع انرژي قطب مخالف مورد نياز است. درست مثل الکتريسيته که با وجود قطب مثبت و منفي جريان مييابد و درصورتي که تنها قطب منفي يا فقط قطب مثبت وجود داشته باشد، الکتريسيته جريان نمييابد. براي اين جريان هر دو قطب مورد نياز است و هنگامي دو قطب مخالف با هم ملاقات ميکنند، الکتريسيته جاري ميشود و جرقه زده ميشود.
اين نکته در مورد تمامي پديدهها در زندگي مصداق دارد. براي مثال جريان زندگي و حيات، ميان مرد و زن که دو قطب مخالف هستند وجود دارد. زن براي مرد قطب انرژي حيات محسوب ميشود و در عين حال مرد نيز براي زن قطب مخالف به حساب ميآيد و ميان اين دو قطب جرياني از انرژي برقرار ميشود و به همين علت است که مرد و زن به نظر يکديگر جالب و جذاب ميرسند. با مردِ تنها حيات متوقف خواهد شد، درست همانطور که با زن تنها نيز زندگياي وجود نخواهد داشت. ميان مرد و زن نوعي تعادل وجود دارد و ميان اين دو قطب متضاد و دو ساحل، رودخانه زندگي در جريان است.
در مديتيشن نيز مساله قطبهاي متضاد بسيار مهم است. ذهن منطقي است، به اين معني که داراي حرکتي خطي است، درحالي که زندگي داراي حرکتي زيگزاگ است و دائماً قطب مخالف منفي به قطب مثبت و از قطب مثبت به قطب منفي در نوسان است و به اين سان جريان دارد. ذهن حرکتي خطي و ثابت دارد و دائماً قطب مخالف را انکار و نفي ميکند. بنابراين هر آنچه ذهن بيافريند در آن از يک چيز استفاده شده است. براي مثال اگر ذهن سکوت را انتخاب کند، اگر ذهن از شلوغي و سرو صداي بازار خسته شود و تصميم بگيرد تا سکوت را تجربه کند به هيماليا خواهد رفت. ذهن ميخواهد ساکت باشد و هرگونه صدا حتي آواز پرندگان نيز او را ناراحت ميکند بنابراين او سکوت هيماليا را انتخاب ميکند و قطب مقابل را کاملا انکار و نفي ميکند.
در حالي که انساني که به هيماليا فرار کرده و به جستجوي سکوت است و قطب مخالف را ناديده ميگيرد، آرام آرام کرخت و بيحس ميشود و از درون خواهد مرد. هر چه بيشتر اين انسان تلاش کند تا ساکت باقي بماند کرخت تر و بيحستر خواهد شد زيرا زندگي هميشه ميان دو قطب متضاد در جريان است و در صورت وجود يک قطب از جريان ميايستد.
البته نوع کاملا متفاوتي از سکوت هست که ميان دو قطب متضاد وجود دارد. نوع اول سکوت، سکوت مرده است؛ دقيقا مانند سکوتي که انسان در گورستان تجربه ميکند. يک انسان مرده نيز ساکت است ولي آيا هيچ کدام از شما دوست داريد همانند يک مرده ساکت باشيد؟ يک انسان مرده کاملا ساکت است و هيچ کس نميتواند خدشهاي به سکوت و تمرکز او وارد کند. هيچ کس نميتواند کاري بکند تا ذهن او را منحرف کند. حتي اگر تمام دنيا نيز شروع به سرو صدا کنند، در تمرکز او هيچ تغييري به وجود نميآيد.
سکوت واقعي بايد هنگامي اتفاق بيفتد که شما زنده و پر از انرژي حيات هستيد. در اين صورت سکوت معنا خواهد داشت و داراي کيفيتي متفاوت خواهد بود. در اين صورت سکوت، سکوتِ مرگ نخواهد بود بلکه تعادل ظريفي ميان دو قطب متضاد است.
انساني که به جستجوي يک تعادل و سکوت زنده است دوست دارد هم در بازار و هم در همياليا باشد. او علاقمند است تا به بازار برود تا از سر و صدا لذت ببرد و در عين حال به هيماليا برود تا از سکوت لذت ببرد. او با اين کار تعادلي ميان دو قطب متضاد به وجود خواهد آورد و در اين حالت تعادل باقي خواهد ماند. تعادل هرگز از راه تلاش خطي امکانپذير نيست.
در واقع اين همان تکنيک مديتيشن است که در طريقت ذن به «تلاش در بيتلاشي» معروف است. در ذن هميشه واژههاي متضاد بلافاصله پس از يکديگر مورد استفاده قرار ميگيرند تنها به اين دليل که شما را راهنمايي کنند که رويه مديتيشن رويهاي دوگانه است نه خطي. در واقع قطب مقابل نبايد ناديده انگاشته يا طرد شود بلکه لازم است تا اين قطب نيز جذب و حل شود و مورد استفاده قرار گيرد. در صورتي که قطب متضاد ترک شود هميشه به صورت باري بر دوش شما باقي خواهد ماند و در واقع تمام آن چيزي که ميتوانستيد تجربه کنيد را تجربه خواهد کرد.
«بيتلاشي» يعني انجام ندادن کاري و به نوعي حالت انفعالي داشتن.
«تلاش» يعني انجام دادن کاري و فعال بودن، و لازم است هر دو همراه با هم باشند.
هر آنچه ميتوانيد را به انجام برسانيد ولي به صورت يک فاعل باقي نمانيد دراين صورت خواهيد توانست هر دو را بدست آوريد. در دنيا باشيد و در آن زندگي کنيد ولي هويت خود را با دنيا اشتباه نگيريد و به صورت بخشي از آن درنياييد. در دنيا زندگي کنيد ولي هرگز اجازه ندهيد دنيا وارد شما شود و درون شما زندگي کند. در اين صورت خواهيد توانست اين تضاد را دريابيد و آن را جذب کنيد...
اين درست کاري است که من انجام ميدهم. «مديتيشن فعال» خود نوعي تضاد است، زيرا در آن فعال بودن و عين حال در مديتيشن بودن که خود نوعي ترک فعاليـت و سکوت است هر دو با هم وجود دارد.
مرحله اول : ده دقيقه
با سرعت و شدت از بيني نفس بکشيد و اجازه دهيد اين نوع نفس کشيدن با شدت هرچه تمامتر و به صورت نامنظم ادامه پيدا کند. مهم اين است که هوا به صورت عميق وارد ريههاي شما شود. هر چه مي توانيد سرعت نفس کشيدن را بالا ببريد و اطمينان حاصل کنيد که هوا به طور عميق وارد ريههايتان مي شود. در عين حال توجه داشته باشيد که عضلات بدنتان منقبض باقي نمانند و گردن و شانههايتان کاملا رها و آزاد باشند. اين کار را آنقدر ادامه دهيد که احساس کنيد با نفسهايتان يکي شده ايد. در اين هنگام انرژي در بدنتان شروع به حرکت ميکند و اين حرکتِ انرژي بدن شما را حرکت خواهد داد. اجازه دهيد اين حرکت در بدنتان اتفاق بيفتد و حتي از آن براي تحريک انرژي بيشتر نيز استفاده کنيد، حرکت دادن بازوها و بدنتان به صورت طبيعي باعث تحريک و بيدار شدن ميزان بيشتري از انرژي خواهد شد. بيدار شدن اين انرژي را احساس کنيد.
مرحله دوم : ده دقيقه
بدنتان و هر آنچه در آن اتفاق ميافتد را دنبال کنيد. بدنتان را رها باقي گذاريد تا هر آنچه در آن وجود دارد ابراز شود و بيرون بريزد... کاملا رها و آزاد باشيد... اجازه دهيد هر آنچه لازم است بيرون ريخته شود و آزاد گردد. فرياد بزنيد، آواز بخوانيد، بخنديد، گريه کنيد، بالا و پايين بپريد، برقصيد و بلرزيد... هيچ چيز را درون خود نگاه نداريد و تمام بدنتان را حرکت دهيد. اغلب اوقات با اندکي حرکت از طرف خودتان آرام آرام حرکات طبيعي و خودبخودي بدن آغاز مي شود. به هر صورت هرگز اجازه ندهيد تا ذهنتان در آنچه رخ ميدهد دخالت کند و به خاطر داشته باشيد که کاملا همراه با بدن خود باشيد.
مرحله سوم : ده دقيقه
در حالي که عضلات گردن و شانههايتان همچنان رها و آزاد است هر دو دست خود را بدون خم کردن آرنجهايتان بالا ببريد. در حالي که دستهايتان کاملا صاف و بالاست شروع کنيد به بالا و پايين پريدن و ذکر هو!... هو!... هو! را با صداي بلند تکرار کنيد. هر بار که به روي زمين فرود ميآييد کاملا با کف پا اين کار را بکنيد و مطمئن شويد که پاشنه هايتان نيز سطح زمين را لمس ميکنند به اين ترتيب هر تکرار اين ذکر ضربهاي خواهد بود بر چاکراي دوم در بدن شما.
مرحله چهارم : پانزده دقيقه
متوقف شويد! در هر وضعيتي که هستيد کاملا سرجايتان خشک شويد. هرگز سعي نکنيد بدنتان را در وضعيت خاصي نگهداريد. هر حرکت عمدي کوچکي حتي يک سرفه باعث به هدر رفتن جريان انرژي خواهد شد و تمام تلاشتان را نقش بر آب ميکند. شاهد و ناظر هر آنچه برايتان اتفاق ميافتد باشيد.
مرحله پنجم : پانزده دقيقه
جشن بگيريد و به شادي و سماع بپردازيد و هر آنچه از وجودتان ميگذرد را ابراز کنيد. اين سرزندگي و نشاطي که به دست آورده ايد را براي تمام مدت روز در خود به ياد آوريد.
اگر در جايی که مدينتيشن می کنيد نمی توانيد سر و صدا ايجاد کنيد می توانيد از جايگزين آرام اين مديتيشن استفاده کنيد.به جای اينکه اجازه دهيد تا صدا ها بيرون بريزند بگذاريد تا اين پالايش و تخليه در مرحله دوم کاملاً در حرکات بدنی اتفاق بيفتد.در مرحله سوم نيز ذکر "هو" در درون گفته شود.
0 نظرات:
ارسال یک نظر