جیبریش و رها کردن
در حالی که روی زمين نشسته ايد، چشمان خود را ببنديد و آواها و کلماتی بی معنی بر زبان آوريد – مهم نيست
چه باشد، فقط لازم است بی معنا باشند. انگار به زبانی انسانی که هيچ آشنايی با آن نداريد سخن می گوييد. اين
گفتگويی بی معنی است! اجازه دهيد که آنچه در درونتان نياز به ابراز دارد، به زبان آورده شود. آنها را بيرون
بريزيد. ذهن وابسته به "معنا" است و در جيبريش، تمام بدن درگير می شود – دستها، صورت، تارهای صوتی –
درست مانند هر گفتگوی زنده ديگری، فقط "معنا" ؼايب است. اين عمل به شکستن عادت گفتگوی درونی کمک
می کند.
مرحله دوم: رفتن به درون
پس از چند دقيقه، جيبريش با صدای طبل به پايان می رسد. سپس صدای اشو شنونده را به فضای سکوت،
سکون و آسايشی عميق راهنمايی می کند.
مرحله سوم: رها کردن
با صدای ديگر طبل، بی آن که تؽييری در وضعيت بدنی خود دهيد، اجازه دهيد "مثل يک کيسه برنج" روی
زمين بيفتيد، و در اين حالت درازکش و کاملا بی حرکت و آرام، برای رسيدن به سکون و خاموشی حتی عميقتر
راهنمايی خواهيد شد.
مرحله چهارم: بازگشت
با آخرين ضربه ی طبل، صدای اشو ما را راهنمايی می کند تا بنشينيم و همچنين يادآوری می کند که اين
تجربه ی نظاره گری را وارد همه ی فعاليتهای روزمره زندگی مان کنيم.
"هر شب، اين چند لحظه، از ارزشمندترين لحظات زندگی تان هستند و وقتی اين تعداد بودای زنده در اين جا
گردهم می آيند، اين مکان مهمترين جا در جهان هستی می شود. چرا که در هيچ کجای جهان اين تعداد مردم با
هم مد ی تيشن نمی کنند – تا به اين اندازه به عمقِ وجودشان فرو نمی روند تا بتوانند سرچشمهً اصلی زندگی،
ابديت و بيمرگی را بيابند."

0 نظرات:
ارسال یک نظر