مراقبه آگاهی
با مراقبه آگاهی یاد می گیرید که خود را بشناسید و هر طوری که هستید از زندگی لذت ببرید. قبل از اینکه بحث کنیم که خودِ واقعیِ شما چیست، باید بدانید که چه چیزی نیستید:
با مراقبه آگاهی یاد می گیرید که خود را بشناسید و هر طوری که هستید از زندگی لذت ببرید.
قبل از اینکه بحث کنیم که خودِ واقعیِ شما چیست، باید بدانید که چه چیزی نیستید:
شما بدنِ خود نیستید.
شما ذهنِ خود نیستید.
شما احساساتِ خود نیستید.
علت آن این است: بدنِ شما در ابتدا یک سلولِ ساده بود که شروع به تقسیم شدن کرد. بعد از آن یک جنین شدید، و سپس یک نوزاد، نوپا، خردسال، کودک، نوجوان، جوان، میانسال و در نهایت یک شخصِ مسن؛ و این به آن معنی است که شما هرگز در طولِ این دوره در یک نوع یا حالت از بدن، باقی نماندهاید. بلکه حتی در هر لحظه معین، ترکیب اتمی و زیر اتمیِ شما، به صورت بیپایان در حال تغییر است.
با هر دم، بدنِ شما تریلیونها اتم به ارمغان آورده و هر بازدم، تریلیونها اتم را از آن خارج میکند. شما هرگز بدنِ خود نبودهاید، زیرا بدنِ شما هیچگاه چیزِ ثابت یا پایداری نبوده است که شما بتوانید آن را «خود» بنامید، بدنتان تنها وسیلهای برایِ شناسایی شماست.
هنگامی که شما فکر میکنید بدنتان زیبا به نظر میرسد، احساسِ خوبی میکنید، اما اگر کسی در چشمانتان نگاه کند و بگوید که این گونه نیست افسرده میشوید.
شما دائماً به دنبالِ تحریکِ گیرنده هایِ حسی در بدنِ خود هستید، به گونهای که تحریکها برایتان خوشایند به نظر برسند، اما هیچگاه از راه حواس 5 گانهتان، محرکِ لذتبخشی را پیدا نمیکنید که ماندگار و دائمی باشد.
به عنوانِ مثال شما میخواهید احساسِ خوشایند را از طریقِ جوانه هایِ چشاییِ خود دریافت کنید، به همین دلیل به فروشگاه میروید و یک بستنی قیفی شکلاتی خریداری میکنید؛ فوق العاده به نظر میرسد! اما بلافاصله بعد از آن میخواهید احساسِ دیگری را تجربه کنید و طعمِ شکلات، در بهترین حالتِ خود تنها یک چیزِ خوبِ گذرا و آنی محسوب میشود و در بدترین حالت موجبِ معده درد، کثیف شدنِ لباس و یا اضافه وزنتان میشود.
پس چرا شما به دنبالِ هیجانات و لذتهای دیداری، بویایی، شنوایی و لمسی و یا چشایی میگردید؟ شما یک ناخودآگاهِ ذاتی دارید که میداند سعادتِ دائمی در درونِ شماست؛ بنابراین تلاش برای تجربه خوشی را از طریق بدن خود یک اشتباه، سوء تفاهم، و عملی در جهتِ ردِ هویت واقعی خود است.
هنگامی که دچارِ معده درد میشوید نمیتوانید از هیچ چیز در زندگی خود لذت ببرید، اما زمانی که بخوابید چه اتفاقی میافتد؟ درد و ناراحتی شما از بین رفتهاند. در واقع شما حتی میتوانید خواب ببینید که در حالِ لذت بردن از بستنیِ شکلاتی هستید، در صورتی که معدهتان هرگز بهتر نشده است؛ واضح است که ما تنها زمانی بدنمان هستیم ک ذهنمان به آن متصل و درگیرِ آن باشد.
ما همچنین ذهن و احساساتمان نیز نیستیم؛ این موضوع را میتوانیم با مشاهده ذهن و احساساتمان در یک بازه زمانی، مشخص و روشن کنیم. با این کار سریعاً متوجه میشویم که آنها نیز به طورِ مداوم در حالِ تغییرند. در یک لحظه به موضوعی فکر میکنیم و در عرضِ یک چشم به هم زدن، فکرمان به موضوعِ دیگری تغییر پیدا میکند. این موضوع حتی زمانی که ما در حالِ مراقبه و تلاش برایِ تمرکز رویِ یک نقطه هستیم، اتفاق میافتد.
برای مثال فرض کنید که ما در حالِ مراقبه در موردِ آب هستیم و باید هر آنچه که به آب مربوط میشود را در ذهنِ خود مرور کنیم. صدایِ درونی ما ممکن است بگوید «آب مایع است، پُر از مولکولهایی است که آن را تشکیل دادهاند و اگر آن را در فریزر بگذارید یخ میزند»؛ حالا در این نقطه ذهنتان یک انحراف طبیعی پیدا میکند «یخ نوعی بستنی است؛ یکی از دوستانتان بستنیهای شکلاتی خوبی درست میکند، مغازه آنها در پایینِ خیابانِ هفتم است و...» و در اینجاست که شما از هدفِ اصلیِ مدیتیشن که آب بوده است دور شدهاید و در ذهن خود سوار بر اتومبیل به سویِ پایینِ خیابانِ هفتم هستید تا یک دل دردِ دیگر را تجربه کنید.
احساسات شما نیز دائماً در حالِ تغییرند؛ یک دقیقه خوشحالید و در دقیقه بعد یک تبلیغ در تلویزیون میبینید که میگوید اگر از این برندِ دئودرانت استفاده نکنید، بد بو میشوید و شما ناراحت میشوید چون به تازگی این محصول را از برندِ دیگری خریداری کردهاید، و حالا میترسید خوشبو نباشید و دیگران شما را رد کنند.
بنابراین به این دلیل که ذهن، بدن و احساسات دائماً در حالِ تغییرند، نمیتوانند «خودِ دائمی و پایدارِ» شما باشند. پس شما که هستید؟ شما یک «آگاهی» هستید که میتواند شاهدِ بدن، ذهن و احساساتِ خود باشد. این خودِ واقعیِ شما است. پس از این خبرِ خوب لذت ببرید! شما محدود به حواس، افکار و احساساتِ خود نیستید. شما یک آگاهیِ نامتناهی هستید.
هر قدر که شما بیشتر خود را به عنوانِ شهودِ درونیتان بشناسید، آزادتر بوده و قادر هستید که آسانتر بدن، افکار و احساساتتان را کنترل کنید. ارزشِ این آزادی خیلی بیشتر از ارزشِ تمامِ طلا هایِ دنیا است زیرا اگر شما تمامِ طلا هایِ دنیا را در اختیار داشتید، نگرانِ این موضوع میشدید که مبادا آنها را گم کنید. با متصل نکردنِ خودتان به هر چیزی که میتواند از بین برود، مانندِ بدن، ذهن و احساسات، از حالتِ بردگی رها شده و به خاطرِ درکِ خودِ واقعیتان در آرامش خواهید بود. آگاهیِ خالص و شاهدِ شما، نامتناهی، ماندگار و سعادتمند است.
این مراقبه بر این اساس که انسان بدن، ذهن و یا احساساتش نیست و هزاران سال است که برایِ انسان حقیقت، آرامش و سعادت را به ارمغان آورده است. و از همه مهمتر این که شما برای انجامِ این مراقبه نیاز ندارید که در وضعیتِ خاصی نشسته و یا حالتِ به خصوصی را به خود بگیرید. هر زمانی برایِ انجامِ این مراقبه آگاهی بخش مناسب است. پُر کردنِ ذهن با این مفاهیمِ متعالی قطعاً سودمندتر از این است که ذهنتان را درگیرِ نگرانیهای مربوط به کارهای گذشته و یا خیالپردازی درباره آینده کنید.
این مراقبه را حتماً امتحان کنید؛ آن را دوست خواهید داشت و با انجامِ آن از همیشه شادتر زندگی خواهید کرد.
مترجم: نغمه خالقی
با مراقبه آگاهی یاد می گیرید که خود را بشناسید و هر طوری که هستید از زندگی لذت ببرید. قبل از اینکه بحث کنیم که خودِ واقعیِ شما چیست، باید بدانید که چه چیزی نیستید:
با مراقبه آگاهی یاد می گیرید که خود را بشناسید و هر طوری که هستید از زندگی لذت ببرید.
قبل از اینکه بحث کنیم که خودِ واقعیِ شما چیست، باید بدانید که چه چیزی نیستید:
شما بدنِ خود نیستید.
شما ذهنِ خود نیستید.
شما احساساتِ خود نیستید.
علت آن این است: بدنِ شما در ابتدا یک سلولِ ساده بود که شروع به تقسیم شدن کرد. بعد از آن یک جنین شدید، و سپس یک نوزاد، نوپا، خردسال، کودک، نوجوان، جوان، میانسال و در نهایت یک شخصِ مسن؛ و این به آن معنی است که شما هرگز در طولِ این دوره در یک نوع یا حالت از بدن، باقی نماندهاید. بلکه حتی در هر لحظه معین، ترکیب اتمی و زیر اتمیِ شما، به صورت بیپایان در حال تغییر است.
با هر دم، بدنِ شما تریلیونها اتم به ارمغان آورده و هر بازدم، تریلیونها اتم را از آن خارج میکند. شما هرگز بدنِ خود نبودهاید، زیرا بدنِ شما هیچگاه چیزِ ثابت یا پایداری نبوده است که شما بتوانید آن را «خود» بنامید، بدنتان تنها وسیلهای برایِ شناسایی شماست.
هنگامی که شما فکر میکنید بدنتان زیبا به نظر میرسد، احساسِ خوبی میکنید، اما اگر کسی در چشمانتان نگاه کند و بگوید که این گونه نیست افسرده میشوید.
شما دائماً به دنبالِ تحریکِ گیرنده هایِ حسی در بدنِ خود هستید، به گونهای که تحریکها برایتان خوشایند به نظر برسند، اما هیچگاه از راه حواس 5 گانهتان، محرکِ لذتبخشی را پیدا نمیکنید که ماندگار و دائمی باشد.
به عنوانِ مثال شما میخواهید احساسِ خوشایند را از طریقِ جوانه هایِ چشاییِ خود دریافت کنید، به همین دلیل به فروشگاه میروید و یک بستنی قیفی شکلاتی خریداری میکنید؛ فوق العاده به نظر میرسد! اما بلافاصله بعد از آن میخواهید احساسِ دیگری را تجربه کنید و طعمِ شکلات، در بهترین حالتِ خود تنها یک چیزِ خوبِ گذرا و آنی محسوب میشود و در بدترین حالت موجبِ معده درد، کثیف شدنِ لباس و یا اضافه وزنتان میشود.
پس چرا شما به دنبالِ هیجانات و لذتهای دیداری، بویایی، شنوایی و لمسی و یا چشایی میگردید؟ شما یک ناخودآگاهِ ذاتی دارید که میداند سعادتِ دائمی در درونِ شماست؛ بنابراین تلاش برای تجربه خوشی را از طریق بدن خود یک اشتباه، سوء تفاهم، و عملی در جهتِ ردِ هویت واقعی خود است.
هنگامی که دچارِ معده درد میشوید نمیتوانید از هیچ چیز در زندگی خود لذت ببرید، اما زمانی که بخوابید چه اتفاقی میافتد؟ درد و ناراحتی شما از بین رفتهاند. در واقع شما حتی میتوانید خواب ببینید که در حالِ لذت بردن از بستنیِ شکلاتی هستید، در صورتی که معدهتان هرگز بهتر نشده است؛ واضح است که ما تنها زمانی بدنمان هستیم ک ذهنمان به آن متصل و درگیرِ آن باشد.
ما همچنین ذهن و احساساتمان نیز نیستیم؛ این موضوع را میتوانیم با مشاهده ذهن و احساساتمان در یک بازه زمانی، مشخص و روشن کنیم. با این کار سریعاً متوجه میشویم که آنها نیز به طورِ مداوم در حالِ تغییرند. در یک لحظه به موضوعی فکر میکنیم و در عرضِ یک چشم به هم زدن، فکرمان به موضوعِ دیگری تغییر پیدا میکند. این موضوع حتی زمانی که ما در حالِ مراقبه و تلاش برایِ تمرکز رویِ یک نقطه هستیم، اتفاق میافتد.
برای مثال فرض کنید که ما در حالِ مراقبه در موردِ آب هستیم و باید هر آنچه که به آب مربوط میشود را در ذهنِ خود مرور کنیم. صدایِ درونی ما ممکن است بگوید «آب مایع است، پُر از مولکولهایی است که آن را تشکیل دادهاند و اگر آن را در فریزر بگذارید یخ میزند»؛ حالا در این نقطه ذهنتان یک انحراف طبیعی پیدا میکند «یخ نوعی بستنی است؛ یکی از دوستانتان بستنیهای شکلاتی خوبی درست میکند، مغازه آنها در پایینِ خیابانِ هفتم است و...» و در اینجاست که شما از هدفِ اصلیِ مدیتیشن که آب بوده است دور شدهاید و در ذهن خود سوار بر اتومبیل به سویِ پایینِ خیابانِ هفتم هستید تا یک دل دردِ دیگر را تجربه کنید.
احساسات شما نیز دائماً در حالِ تغییرند؛ یک دقیقه خوشحالید و در دقیقه بعد یک تبلیغ در تلویزیون میبینید که میگوید اگر از این برندِ دئودرانت استفاده نکنید، بد بو میشوید و شما ناراحت میشوید چون به تازگی این محصول را از برندِ دیگری خریداری کردهاید، و حالا میترسید خوشبو نباشید و دیگران شما را رد کنند.
بنابراین به این دلیل که ذهن، بدن و احساسات دائماً در حالِ تغییرند، نمیتوانند «خودِ دائمی و پایدارِ» شما باشند. پس شما که هستید؟ شما یک «آگاهی» هستید که میتواند شاهدِ بدن، ذهن و احساساتِ خود باشد. این خودِ واقعیِ شما است. پس از این خبرِ خوب لذت ببرید! شما محدود به حواس، افکار و احساساتِ خود نیستید. شما یک آگاهیِ نامتناهی هستید.
هر قدر که شما بیشتر خود را به عنوانِ شهودِ درونیتان بشناسید، آزادتر بوده و قادر هستید که آسانتر بدن، افکار و احساساتتان را کنترل کنید. ارزشِ این آزادی خیلی بیشتر از ارزشِ تمامِ طلا هایِ دنیا است زیرا اگر شما تمامِ طلا هایِ دنیا را در اختیار داشتید، نگرانِ این موضوع میشدید که مبادا آنها را گم کنید. با متصل نکردنِ خودتان به هر چیزی که میتواند از بین برود، مانندِ بدن، ذهن و احساسات، از حالتِ بردگی رها شده و به خاطرِ درکِ خودِ واقعیتان در آرامش خواهید بود. آگاهیِ خالص و شاهدِ شما، نامتناهی، ماندگار و سعادتمند است.
این مراقبه بر این اساس که انسان بدن، ذهن و یا احساساتش نیست و هزاران سال است که برایِ انسان حقیقت، آرامش و سعادت را به ارمغان آورده است. و از همه مهمتر این که شما برای انجامِ این مراقبه نیاز ندارید که در وضعیتِ خاصی نشسته و یا حالتِ به خصوصی را به خود بگیرید. هر زمانی برایِ انجامِ این مراقبه آگاهی بخش مناسب است. پُر کردنِ ذهن با این مفاهیمِ متعالی قطعاً سودمندتر از این است که ذهنتان را درگیرِ نگرانیهای مربوط به کارهای گذشته و یا خیالپردازی درباره آینده کنید.
این مراقبه را حتماً امتحان کنید؛ آن را دوست خواهید داشت و با انجامِ آن از همیشه شادتر زندگی خواهید کرد.
مترجم: نغمه خالقی

0 نظرات:
ارسال یک نظر